تبليغاتX
www.romancelife.blogfa.com

 

 

از کسی که دوستش داری

 ساده دست نکش

 شاید  دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی....

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:21 توسط سروشی |

 

 

من نباشم

کی تو رویا موهات و ناز می کنه؟؟؟

کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه؟؟؟

راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیت و کی می یاد دونه دونه با حوصله باز می کنه؟؟؟

من نباشم کی می یاد ناز نگات و بخره؟؟

کی می یاد دنبال تو ترو تا خورشید ببره؟؟

کی می گه حقا همیشه با توئه؟؟

واسه ی خاطر تو کی می ره پشت پنجره؟؟

من اگه نباشم کی واسه همیشه ترو می پرست؟؟

کی برات می میره؟؟؟

کی نمی شه خسته

کی ترو می زاره روی دو تا چشماش؟؟

کی اگه نباشی می گیره نفسهاش؟؟

من اگه نباشم من اگه نباشم؟؟؟

من نباشم کی تحمل می کنه کار ترو؟؟؟

با رقیب رفتن و اذیتا و آزار ترو؟؟؟

تو خودت داور میدون شو بگو کیه که جواب نده تلخیه رفتار تو؟؟

من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی؟؟؟

کی می یاد سراغ رویات تو شبای مهتابی؟؟؟

کی بیداره تا تو خوابت ببره؟؟؟

کی قایم می شه توی ابرا که راحت بتابی ؟؟؟

روزگار خیلی وقتا اون طور که آدم می خواد نیست اما من اونطوری می کنمش که می خوام تماشا کنید

کمتر می یام خیلی کمتر ....

اما اینم خوب می دونم که این نیز بگذرد

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 22:18 توسط سروشی |
زمستون
                                   

یه سلام گرم که توی این سرما بتونه شما رو گرم کنه.

امروز روز ۱۷ دی ماه است می دونم که امروز از اون اول صبح که بلند شدید سر حالین و یه حس عجیبی دارین و همینطور خوش شانسی پشت خوش شانسی و خودتون هم دلیلش رو نمی دونید ولی من بهتون می گم آخه تو زمونهای قدیم همون دوران عمو زرتشت و  اینا.... هر روز برای خودش یک اسم داشته و در تقویم های باستانی روز ۱۷ ام  هر ماه شمسی به اسم سروش ثبت شده و اون حس عجیبه دلیلش همینه و یه جورایی من می گم که ۱۷ هر ماه روز منه پس تو روز من برید خوش باشید و کلی حال کنید./ ( این دیگه یه تانکر نوشابه بود) 

                                         زمستون

نمی دونم شما هم این احساس رو دارین که تا برف نیاد نمیشه فصل زمستون رو احساس کرد به نظر من که تا برف نیاد زمستون شروع نمیشه. این چند روزه شنیدم که توی بیشتر شهر های کشور برف شروع به باریدن کرده ولی چه حیف که ما اینجا برف نداریم اما خیالی نیست بنا به دلایلی چون بالاخره میرم و برفا رو می بینم. من خودم برف و زمستون رو خیلی دوست دارم شاید یه دلیلش این باشه که من خودم متولد زمستونم البته به گفته راویان و کاتبان سالی که من به دنیا اومده بودم برف سنگینی هم اومده بوده ٬ شایدم یه دلیل دیگش این باشه که زمستون فصل یکرنگیه یعنی وقتی برف میاد همه چی به رنگ سفید در میاد شاید به خاطر اینه که دنیا می خواد بره به استقبال بهار برای همین لباس سفید خودشو تن می کنه ٬به نظر من آدم تو زمستون و هوای سرد بهتر می تونه گرمی دستای همراهشو رو حس کنه ( به یاد ماه گذشته) و گرمای عشق بین دو نفر همه جا رو گرم می کنه. می خواستم با این پستم بترکونم ولی نمی دونم چرا دینامیتاش خیس شده بودند و اونجوری که باید می ترکید منفجر نشد . پس حالا شما با نظراتتون بترکونید.

راستی در همینجا از تبسم عزیزم و فازی عزیز بابت تسلیت تشکر می کنم و باید بگم ممنونم که به یاد ما بودین. و مساله دیگه هم اینکه تولد باران رو در همینجا بهش تبریک می گم و امیدوارم که در کنار همسرت  سالهای خوبی رو برای خودتون بسازین. 

        برای مقابله با مشکلات بزرگ با همان طرز فکری که آنها را خلق کرده جلو نرو

                                                                                                blue_galaxy2002@yahoo.com

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 19:26 توسط سروشی |
یک نفر هست!

یک نفر هست!

مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد.
و کمی،
دلش از دوری تو دلگیر است.
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است،
زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد.
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد
یک نفر هست که دنیایش را
همه هستی و رویایش را، به شکوفایی احساس تو
پیونده زده
و دلش می خواهد لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد.
مهربانم، ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
پراندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم! این بار، یاد قلبت باشد
یک نفر هست که با تو،
به خداوند جهان نزدیک است.
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی..

                                                  (شعر از:مهین رضوانی فرد)

من این شعر رو تقدیم می کنم به تبسم عزیزم.

((( راستی بچه ها فردا عید غدیر هست و قراره عیدی بگیرم گوشاتون رو بیارین نزدیک تا یه چیزی در گوشتون بگم ولی یادتون باشه نگین که من بهتون حرفی زدم فردا همتون برین وبلاگ تبسم و غافلگیرش بکنین درست حدس زدین آخه تبسم سید هست فقط دهن لقی نکنین و نگین من بهتون گفتم. )))

من در همین جا به تبسم عزیزم و خانواده محترمش عید غدیر رو تبریک می گم راستی عیدی من یادتون نره!!!!!!

***موفقیت راز نیست نظام است***

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 18:19 توسط سروشی |
تاریخچه شب یلدا
                                            

                                          تاریخچه شب یلدا     

شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به ? هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.

آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.

پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

كه ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است.

واژه یلدا، از دوران ساسانیان كه متمایل به به كارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به كار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است كه از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست كه هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مركب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود?

خور روز (دی گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می كردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده كه همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

 

         " من با کمک خداوند قادر به انجام هر کاری هستم و از پس هر چیزی بر می آیم "

                                                                                          blue_galaxy2002@yahoo.com

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:44 توسط سروشی |
امتحان زندگی
                                        

سلام به همه بچه های با معرفت بلاگفایی

آره می دونم که خیلی کمرنگ شدم و کم به روز می کنم اما واقعا این چند مدت سرم خیلی شلوغ بود از یه طرف کارای دانشگاه از یه طرف گیرهایی که تو کار برام پیش اومد از یه طرف ازدواج آق دادش و از یه طرف مهمترین کاری که توی این مدت اخیر داشتم دیدن تبسم عزیزم و بعد از اینکه این کارا تموم شد حالا غم دوری از تبسم و یه سری به ظاهر مشکلات (اما همه این به ظاهر مشکلات کور خوندن همشون به کمک و ایمان به خدا به راحتی حل میشن) خب بگذریم بهتره زود برم سر اصل مطلب و سریع به روز کنم.

 قبل از اینکه به این شدت وارد جریان زندگی بشم فکر می کردم که سخت ترین امتحانات درسهایی مثل ریاضی ٬ فیزیک ٬ شیمی ٬ و سخت ترین اونا و به قول خودمون شاخشون دیگه کنکوره . اما حالا می بینم که اینا در برابر زندگی اصلا عددی نیستن می دونید چرا؟ خودم می گم زیاد فکر نکنید برای اینکه شما برای اونا معلم دارین کلاسهای تقویتی ٬ کنکور ٬ نمونه سوالات سالهای قبل و ..... که می تونید ازشون کمک بگیرید و در آخر اگه بعد از اینکه تلاش کردین و به نتیجه نرسیدین زیاد مهم نیست چون دوباره و دوباره می تونید کنکور و امتحان بدید مثلا برای امتحانات می تونید روی شهریور و اگه بازم نشد می تونید روی تک ماده حساب کنید ٬ اما امتحان ها و کوییز هایی که توی زندگی ازتون گرفته می شه هیچ کدوم اینا رو نداره. خودتون معلم خودتون هستید هیچ نمونه سوالی ندارین که تقریبا شبیه اون بیاد و هر بار به یه روش سوالها طرح می شه یه بار سخت یه بار آسون و .... و هیچ شهریور و تک ماده و فرصت دوباره ای ندارین. اما می دونید اصلا نباید از این امتحانات ترسید نه از این امتحان بلکه از هیچ امتحانی نباید ترسید می دونید چرا برای اینکه همه ما قدرت پیدا کردن راه حل این سوالها رو داریم فقط نباید ناامید بشیم اما خب کمی که فکر کنیم ٬ یادتون میاد وقتی که یاد گرفتیم که مسایل ریاضی رو حل کنیم و از پس مساله ها بر می اومدیم چه حالی می کردیم این مسایل هم دقیقا شبیه هموناس یعنی وقتی که از پس مسایل زندگی بر می ایم کلی حال می کنیم اما تو اون مساله ریاضی اگه به مشکل بر می خوردیم از خانوم معلم کمک می گرفتیم و اون هم راهنماییمون می کرد و در زندگی هم معلم زندگی ما خداونده که هر وقت تو حل مسایلمون گیر کردیم می تونیم ازش کمک بگیریم و بهترین و راحت ترین و آسون ترین راه حل ها رو بهمون نشون می ده .  به امید اینکه همه ما به جواب درست مسایل زندگیمون پی ببریم اما یادتون باشه که اگه همیشه خدا رو تو یادتون داشته باشین به جواب سوالاتتون می رسید و از امتحان زندگی با نمره ۲۰ قبول می شین. ( چقدر حرف زدما!!!!! خب بهم حق بدین چند وقت بود که به روز نکرده بودم.)

حالا هم برای من و تبسم عزیزم یکی از این مساله های زندگی طرح شده که مطمئنم که من و تبسم با کمک خداوند بزرگ به راه حل درستش دست پیدا می کنیم.

 

"یادمون نره که همیشه خداوند بزرگ پیشاپیش ما گام بر می داره  ٬  تا راه رو برای عبور ما آسون و هموار بکنه."

 

                                                                                           blue_galaxy2002@yahoo.com

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 21:16 توسط سروشی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا